
چه خوش خیال است...
فاصله را میگویم!به خیالش توراازمن جداکرده
نمیداند جای تواینجاس!
اینجا میان قلب من
درکشورما شاهی بود که برای سرگرمی خودبازی ترتیب داد
که هرکه وزنش کمتر است باید کشته شود
ازبخت بدم من و یارم باهم افتادیم
من برای اینکه او کشته نشد10روز غذانخوردم
روزمسابقه فرارسید
من خودم را سبک گرفته بودم غافل ازاینکه یارم به پاهایش وزنه آویخته بود!!!!!!!!!
رفتنت ....نبودنت...نامردیت..........
هیچ کدوم نه اذیتم کرد نه واسم سوال شد!!!!!!!
فقط یه بغض داره خفم میکنه
چجوری نگات کرد که منو تنها گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متولدین مرداد
که
به جهان بیاموزید که عشق "شور و نشاط" است و از جهان بیاموزید که عشق
"فروتنی" است.
متولدین شهریورکه به جهان بیاموزید که عشق "نیاز" است و از جهان بیاموزید که عشق "کمال" است.
متولدین مهرکه به جهان بیاموزید که عشق "زیبایی" است و از جهان بیاموزید که عشق "هماهنگی" است.
متولدین آبان
که به جهان بیاموزید که عشق
"هیجان" است و از جهان بیاموزید که عشق "تسلیم شدن" است.
متولدین آذر
که به جهان بیاموزید که عشق
"صمیمیت" است و از جهان بیاموزید که عشق "وفاداری" است.
متولدین دیکه به جهان بیاموزید که عشق "عقلانی" است و از جهان بیاموزید که عشق "از خود گذشتگی" است.
متولدین بهمن
که به جهان بیاموزید که عشق
"اغماض" است و از جهان بیاموزید که عشق "یگانگی" است.
متولدین اسفند
که
به جهان بیاموزید که عشق "رحم و شفقت" است و از جهان بیاموزید که عشق "همه
چیز" است
محققان معتقدند عشق در نگاه اول کاملا ممکن است، چرا که بعد از دیدن شخصی که به نظر مورد پسند ماست، مواد شیمیایی با سرعت در مغز انسان ترشح میشوند.
نتایج تحقیقات در دانشگاه سیراکوس در نیویورک نشان داد، در زمان عاشق شدن 12 قسمت مختلف از مغز تحریک شده و شروع به ترشح مواد شیمیایی خاصی میکند که احساس خوبی به انسان دست میدهد. از جمله این مواد شیمیایی میتوان به دوپامین، اکسیتوسین، آدرنالین و واسپوپرسین اشاره کرد.
معنی عشق همه شما بی شك عشق را تجربه كرده اید و هر كدام از شما هم معنی خاصی از عشق دارید و یا شاید بعضی از شما هنوز نتوانستید معنی درستی از عشق داشته باشید. مطالب زیر معناهایی متفاوت از عشق است كه خواندن آنها خالی از لطف نیست: عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمی ما با غربت است. عشق، شماره تلفنی است كه سالها بدنبال آن می گردیم. عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است. عشق، اتوبانی است كه تا ته ابدیت می رود. عشق، آسانسور حیات بشر است. وای بحال كسی كه توی این آسانسور گیر كند. عشق، قند متافیزیكی است كه در دل آدم آب می شود. عشق، شب نامزدی ما با جدایی است. عشق، نردبانی است كه ما را از خود بالا می كشد. عشق، همان فعل انفعالی است كه در برابر گل سرخ به ما دست می دهد. عشق، عزرائیل زیبایی است كه رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می كند عشق، اولین آهی است كه در آیینه كشیده ایم. عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خرید وفروش پایاپای عاشق و معشوق است. عشق، لك لكی است كه روی درخت خاطرات ما لانه كرده دارد. عشق، مقصد نیست، بلكه مركبی است برای رسیدن به مقصد. عشق، تنها مهمانی است كه بدون دعوت وارد میشود،كافیست درخانه قلب را بازبگذارید. عشق، یك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری. عشق، بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد. عشق، صدای فاصله ها، فاصله هایی كه غرق ابهامند. عشق، تنها دردی است كه بیماربدنبال علاج نیست، زیرا درد عشق برایش مطلوبتراز سلامتی است. ( بر گرفته ازكتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدایی ) عشق، . . . یعنی واقعاً عشق این همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهایی كه عاشقند و این همه معنی دارند... خلاصه اینكه بی عشق ما سنگ، ما هیچ
دلشوره و تپش شدید قلب از نشانههایی هستند که در داستانها، افسانهها یا زندگی روزمره از آن به عنوان نشانههای عاشق شدن یاد شده است و اکنون علم در زمینه این مفهوم و ایده عشق در نگاه اول توضیحات قابل توجهی ارائه کرده است.
از دید علم عاشق شدن چندان ساده نیست اما بسیار سریع رخ میدهد. به گفته دانشمندان دانشگاههای ویرجینیای غربی و ژنو، احساسات شدید، قوی، واقعی و عمیق نسبت به فردی یا پدیدهای در واقع تنها نتیجه فعالیتهای بسیار پیچیده و متوالی مغز است. قرار گرفتن در حالات احساسی شدید یا به بیان دیگر عاشق شدن از عناصر شیمیایی، شناختی و رفتارهای هدفگرا ترکیب شده و ساختاری کاملا پیچیده و درهم را به وجود آورده است. بر اساس مطالعات جدید این پدیده بر خلاف تصور بسیاری از افراد، تنها یک احساس اولیه نیست بلکه فرآیندی بهشدت پیچیده و در عین حال منظم است که ۱۲ بخش از مغز به صورت همزمان برای ایجاد و حفظ لحظه جادویی ایجاد چنین احساسی با هم به شدت فعالیت میکنند و محققان دریافتهاند اولین فعالیتهای مغزی ویژه چنین احساسی تنها در یک پنجم ثانیه پس از اینکه فرد در معرض موقعیت زمینه ساز قرار میگیرد، آغاز میشود.
بر اساس مطالعات جدید در پروژهای به نام تصویربرداری نورونی عشق، بخشهایی خاص از مغز با نامهایی کاملا غیر رمانتیک مانند غشای کمربندی قدامیدر کنار عوامل شیمیایی مانند عاملهای رشد اعصاب شامل دوپامین و اکسیتوسین در هماهنگ و ایجاد کردن احساس علاقه شدید به شخص یا پدیدهای نقش دارند.
برخی از این مناطق بخشهایی از مغز هستند که در افرادی که از داروهای مخدر استفاده میکنند به شدت فعالیت دارند از این رو میتوان نتیجه گرفت به وجود آمدن احساسات شدید نسبت به فرد یا پدیدهای، تاثیری مشابه تاثیر داروهای مخدر بر ذهن انسان دارند.
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.
اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است
و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن
اوج میگیرد...........
سلااااااااااااااااااام به همه ی دوستای خوب وگلم
من واسه چندروزی هستم...منتظرتونم
عیدتونم مبارک
امیدوارم سال خوبی داشته باشید.............![]()
سلاااااااااااااااااااام به تنها عشقم
به کسی که حاضرم جونمو فداش کنم
بنیامینم با تمام وجودم دوست داررررررررررررررم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستای عزیز و خوبم
من یه مدتی نیستم
واسه دانشگاهم دارم میرم رشت ممکنه نتونم بیام
ولی شمامثل همیشه حضورگرمتونو بهم ثابت کنید
منتظرتونم....
دوستون دارم.....
بابای![]()
![]()
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی
آره...بازم منم همون دیونه ی همیشگی
فدای مهربونیات
چه میکنی با سرنوشت؟دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال منو اگه بخوای...رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن...اینجا هوا پراز غمه
از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود ر فتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت بزار
فدای تو....
یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم سردو شکستت نکنه
چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلورآبتو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست...برسرعهدمون بمون
منم تورو سپردمت دست خدای مهربون...................
گويي خورشيد گرماي خود را از دست داده است
و گل هاي سرخ عطري ندارند
و ستارگان ديگر نميخوابند
آن گاه كه چشم مي گشايم و مي بينم
با تو نيستم
من آني نيستم
كه بي عشق زندگي را سر كنم
آن گاه كه در رويايي عاشقانه هستم
و چشمانم را ميگشايم
و عشق رويايي ام را در تو مي بينم
این هم از یک عمر مستی کردنم
سالها شبنم پرستی کردنم
ای دلم زهرجدایی را بخور
چوب عمری با وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت؟؟؟
خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت؟؟؟
من که گفتم این بهار افسرده نیست
من که گفتم این پرستو رفتنی ست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
امشب شب آخري که مزاحم دلت ميشم
خورشيد فردا مال تو,ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم ميرم اي عزيزترين
نذار بمونه زيرپا,قلبمو بردار از زمين
دوست دارم براي تو فقط يه حرف ساده بود
غافل ازاينکه دل من منتظر يک اشاره بود...
توي زندگي عاشق شدن نه برنامه ريزي شدست و نه با دليل اتفاق ميافته
اما وقتي که عشق حقيقي باشه تبديل ميشه به برنامه ي زندگيتون
و دليل زنده بودنتون!!
آره من اونم که گفتم واسه چشم توديونه ام
آره من قولي بهت دادم که تا تهش بمونم
ولي تواين روزا سردشده نگاهت
راهزنا زدن به راهت...
اما من چي؟؟؟؟؟؟
من فقط يکم شکستم,خوب نگام کن
ميبيني؟
من هنوز همون ديونه ام
يادم باشد حرفي نزنم به کسي بربخورد
نگاهي نکنم دل کسي بلرزد
راهي نروم بيراه باشد و خطي ننويسم کسي را بيازارد...
يادم باشد عيب هاي خودم را با ذره بين ببينم و عيب هاي ديگران را بادوربين...
يادم باشد انسان تنها مخلوقي است که نميخواهد
همانگونه که هست بماند..
و يادم باشدکه روز و روزگار خوش است و همه چيزبر وفق مراد...
تنها,تنها دل ماست که دل نيست!!
دل من تنها بود...
دل من هرزه نبود!دل من عادت داشت که بماند یک جا!
به کجا؟معلوم است به در خانه ی تو
دل من عادت داشت که بماند آنجا...
پشت یک پرده ی توری که تو هرروز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری
که تو هر روز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود!
دل من گوشه ی یک باغچه بود که تو هرروز به آن مینگری
راستی دل من را دیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوری ز برم ای گل ریحان چه نویسم
من مور ضعیفم به سلیمان چه نویسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با این دل پر درد به یاران چه نویسم![]()
ما آمده ايم تا با زندگي کردن قيمت پيدا کنيم. نه به هر قيمتي زندگي کنيم
عشق را که با عقل مخلوط مي کني... چه معجون تهوع آوري مي توان ساخت!
ما هميشه صداهاي بلند را مي شنويم، پر رنگها را مي بينيم، سختها را مي خواهيم...
غافل از اينکه خوبها آسان مي آيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا ميروند
اگر تمامي ابرهاي آسمان ببارند، گلهاي قالي نخواهند شکفت و اين قانون زير پا ماندن است
بايد گاهي وقتها سكوت كنيم. شايد خداوند هم حرفي براي گفتن داشته باشد
دوستي همان كهنه شرابيست كه هرچه بماند مستي آن بيشتر مي شود
مجنون را به محاکمه بردند، گفتند توبه کن. گفت: خدايا عاشقم عاشق ترم کن
آنگاه که خورشيد مهرت بر غروب قلبم طلوع کرد .
آنگاه که سپيده دم زلال چشم هايت بر شب تاريک و ظلماني افکارم پديدار شد .
سراسر سرزمين وجودم را نور روشناييت فرا گرفت و
آنگاه که نام تو را بر لبهايم حک کردم جز نام مقدست
نام ديگري بر لب نراندم .
اي خورشيد آسمانم را روشنايي
و اي ماه شبم را مهتاب و اي ستارگان را نور دهنده
تا بي نهايت وجود دوستت خواهم داشت ![]()
زمان ، طولانی می شود برای كسانی كه غصه دارند ، كوتاه می شود برای كسانی كه شاد هستند ، دیر می گذرد برای كسانی كه منتظر هستند ، زود می گذرد برای كسانی كه عجله دارند ، اما ابدی می شود برای كسانی كه عاشق هستند
فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست
تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست
شدم با چت اسیر و مبتلایش شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من اسیرش گشته بیمارش شدم من ![]()
ز بس هرشب به او می نمودم به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم زفکرش بی خور و بی خواب بودم ![]()
به خود گفتم که وقت آن رسیده که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت توگویی اژدهایی بر من آویخت ![]()
به جای هاله ی ناز و فریبا بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت سرانجامی ندارد قصّه ی چت
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
این داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس است که دست سرنوشت
این وبلاگ نویس را با یک دختر زمینی آشنا میکند
پیشنهاد میکنم حتما این داستان را بخوانید...
آخیش همه چیز فعلا تموم شد دیگه تنهای تنها شدم ! دیگه وقتی غصه میخورم کسی نیست که ناراحت بشه و غصه بخوره چرا همه به من طور دیگه ای نگاه میکنند ؟؟حتی درختهای بلند این خیابان که به خیابان انقلاب ختم میشه . چرا بهش گفتم اونطرفی بره؟! میتونست از همینجا هم بیاد بگذار عقب رو نگاهی کنم هنوز سر جاش ایستاده بود و نگاهم میکرد ... چی بهم گفت : گفت برو دنبالش ، محمد رضا کجا رفت ؟ ولش کن ! بگذار بره دیگه هیچکس و نمیخوام اونم رفت که رفت اصلا امشب خونه هم نمیرم میرم توی پارک میخوابم نه اینطوری که نمیشه دلم نمیخواد دل اونم نمیخواد ولی باید اینکارو کنیم
دو تا نابينا تو دنيا وجود داره:
يکيش تويي که هيچ وقت عشق منو نديدي![]()
يکيشم منم که جز تو هيچ کسي رو نديدم![]()